یسنا گل مامانییسنا گل مامانی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 3 روز سن داره
وبلاگ یسنا گلیوبلاگ یسنا گلی، تا این لحظه: 13 سال و 14 روز سن داره

یسنا گل زندگی

13 بدر

نمی دونم به قول بابایی تاثیر اون عروسکه بود یا خودت دوست داشتی رو پاهات وایسی دقیقا 7 فروردین بود که موقع خوردن نهار یه دفعه خودت وایسادی روز 13 بدر هم بدون کمک 3 . 4 قدم برداشتی از اینکه وایساده بودی خیلی خوشحال بودی و دست میزدی و مرقصیدی   متاسفانه اون روز بوشهر بارون شدید بود نشد بریم بیرون ولی تو سر همه رو گرم کردی به خاطر همین به همه خوش گذشت و هیچ کس حوصلش سر نرفت   اینم قیافه ی آخر شب که داشتی از خستگی غش می کردی ...
20 فروردين 1393

نوروز 93

عزیز دلم ببخشید که مطالب رو یکم دیر می ذارم آخه به خاطر عروسی دایی رضا خیلی سرم شلوغه  این دومین عیدی بود که تو با وجودت به خانواده نشاط و شادی بخشیدی  قبل از سال تحویل سفره رو تو خوانه چیدیم      بعدش واسه سال تحویل رفتیم خونه مامان جون و باباجون همه اونجا دعوت بودن      اینم مریم که تو خیلی دوسش داری و با دیدنش کلی ذوق می کنی     اینم یه عروسک ناز که راه می ره  عیدی من و بابایی واسه دختر گلم پیشنهاد بابایی بود گفت اینو واست بخریم شاید با دیدن این راه افتادی البته همه کلی عیدی های خوب بهت دادن که اکثرش نقدی بود   ...
20 فروردين 1393

دومین بهار زندگیت (عیدت)مبارک عسلم

        دختر نازنینم ... بهــار  ثانیـه ثانیـه مـی آید و اینــجا کسی هست که به اندازه شکوفه های  بهاری  برایت آرزوهای خوب دارد . . نه زمستانی باش که بلـرزانی و نه  تابستــانی  باش که بسـوزانی بهـــاری  باش که برویانی     زلال ترین شبنــم  شــادی  را همیشه بر لبانت آرزو دارم نه برای امروزت بلکه برای فردای هر  روزت عیدت مبارک     ...
27 اسفند 1392

سیزده ماهگی

عزیز خوشکلم،  نفسم،همنفسم امروز 13 ماهه شدی و کلی پیشرفت کردی همین امروز دو قدم برداشتی کلی هم ذوق کردی عزیز دلم تک تک کارات واسم مثل رویا می مونه عاشقتم.  سیزده ماهگیت مبارک عروسکم     عزیزم امروز اومدیم شیراز پیش مامان بزرگ ... اینم عکس هم بازیهات   ...
25 اسفند 1392

خونه تکونی

این چند روزه مامان مشغول خونه تکونیه به خاطر همین منم دارم کمکش می کنم     این کلاه بابایی رو هم وقتی مامان داشت کمدارو مرتب می کرد پیداش کردم و کلی باهاش بازی کردم   ...
12 اسفند 1392